تبليغاتX
گفتار سبز را از این پس با این نشانی بخوانید http://www.goftaresabz.ir/ "کن خموش این دوزخ از "گفتار سبز

دوشنبه نهم آذر 1388

محاکات

به قول دوستی به اندازه چارلی چاپلین غمگینم!

همین...

نوشته شده توسط والی زاده در 5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388

...

نوشته شده توسط والی زاده در 4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم شهریور 1388

منتظر کسی بودن...

همه انسانها دوست دارند  چشم به راه ومنتظر باشند گویی انتظار درنهادِآدمی است و اگر نباشد چیزی کم دارند واصلا انتظار عنصر سازنده و تکامل دهنده است که اگر نبود بوی ایستایی  جمود به مشام می رسید.

داستان مولانا و دلدادگی او به شمس را حتما بارها شنیده اید! مولانا که در مقطعی همه حرکت تکاملی خود را در وجود شمس می دید به  یک باره او را غایب از نظر یافت و شبها و روزها گریان و نگران بود واز هر از راه رسیده ای از هر کجا احوال او را می جست  به شمس آسمان که نگاه می کرد یاد شمس خود می افتاد وبه هر بهانه ای نامی از او ذکر مجلس ومحفل می کرد:

 کسی به او خبر داد که شمس را در دمشق دیده است!مولانا که نقدینه ای در دسترس نداشت فورا جامه و دستار و تمام آنچه بر تن داشت را مژدگانی داد. یکی از حاضران گفت که این شخص دروغ گفت به دمشق نرفته است. مولانا گفت من برای دروغش آنچه بر تن داشتم دادم اگر خبرش راست بود که جان خود به او می بخشیدم

 وجان کمتر بهایی است که منتظر واقعی حاضر است برای آنکه انتظارش  را می کشد پرداخت کند :

           آنقدر در کشتی عشقت نشینم عاقبت        یا به عشقت میرسم یا غرق دریا میشوم

 

 

نوشته شده توسط محمدزاده در 6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388

از دیدار با معلم کوچکترین مدرسه دنیا تا سرباز معلم مدارس کپری لرستان

دیروز دیداری با عبدالمحمد شعراني داشتم. سرباز معلم روستاي جمال آباد كالو از توابع بوشهر كه بعنوان كوچكترين مدرسه دنيا معروف است . جوانی ساده و صمیمی. لهجه جنوبی اش بر صفا و صمیمیتش افزوده بود. دفتر خاطراتش را همراه آورده بود که از گوشه و کنار جهان برایش نامه نوشته بودند. شعرانی آمده بود تا به دیدار رئیس جمهور برود.جهانی شدن شعرانی نشان دهنده قدرت رسانه و بهره بردن درست از قابلیت های رسانه است.

عبدالمحمد شعراني در سال 1386 از سوی مطبوعات به عنوان قهرمان اجتماعي سال ايران انتخاب شد ، سال بعد از سوي راديو تهران به عنوان سربلندترين چهره سال شناخته شد . وبلاگش «ديرتش باد» نيز توانست در سال 2008 ، در معتبرترين مسابقه وبلاگ نويسي دنيا به عنوان دومين وبلاگ برتر جهان شناخته شود .

سرباز معلم روستاي كالو خاطرات سه سال تدريس و فعاليت در روستاي جمال آباد كالو را در كتابي به نام «قصه كوچكترين مدرسه دنيا» به رشته تحرير درآورده كه استقبال گسترده اي را به همراه داشت.


جالب آنکه بلافاصله بعد از این دیدار صارمیان زنگ زد. گفتم چه خبر؟ گفت دنبال معرفی " سرباز معلم کپری" هستم. من که متوجه مطلب نشده بودم گفتم اتفاقاً امروز به دیدار ریس جمهور رفته است! با تعجب و خوشحالی گفت واقعاً؟! وقتی که توضیح دادم معلوم شد آنچه که صارمیان می گوید حکایت سرباز معلم ساده لرستانی است که در مدارس کپری لرستان به دنبال سواد آموزی فرزندان آن دیار است. تقارن جالبی است. اگر این "سرباز معلم کپری" اشتهار شعرانی را نیافته است به یک دلیل ساده است. بهره نبردن از فرصت رسانه! اگر چه صارمیان به دنبال آن بود که گزارش ویژه ای از وضعیت او در خبر سراسری منتشر شود، قول هایی هم می دهم ولی ...

نوشته شده توسط والی زاده در 6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی و یکم تیر 1388

توپولوف مرگ

چه کسی برای "شاماهی" هنر سرزمین غریب من مویه خواند؟

نوشته شده توسط والی زاده در 12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هفتم تیر 1388

یک نام، یک اثر

فصیح هم رفت. "زمستان 62" نمونه موفقی از ادبیات جنگ بود. اگر چه آثار متفاوت او جای بحث بسیار دارد. اما زمستان 62  را نباید فراموش کرد

نوشته شده توسط والی زاده در 6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم تیر 1388

تمرین می کنیم!

بگذار که به نقد نویسی عادت کنیم و اگر من بهانه ام حاشا که پرهیز کنم!

نوشته شده توسط والی زاده در 9 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم تیر 1388

آقای استاندار و معنای استاندارد

دیروز خرم آباد بودم. شدت گردوغبار مجالی برای دیدن که چه عرض کنم برای تنفس باقی نگذاشته بود و جالب آنکه استاندار لرستان گفته بود هنوز آب و هوای لرستان بحرانی نیست تا ضرورتی برای تعطیلی ادارات باشد. و در همان حال اخبار رسمی حاکی از آن بود که آلودگی هوای لرستان 12 برابر استاندارد جهانی است. به تهران که برگشتم بخاطر آنکه آلودگی و گرد و غبار 2 برابر میزان مجاز تشخیص داده شده بود ادارات و مراکز آموزشی بدرستی به مدت 2 روز تعطیل گردید.
پ.ن1 :  هوای بحرانی نیاز به تعریف مجدد دارد. .
پ.ن 2 : این 2 برابر با آن 12 برابر خیلی توفیر دارد.
نوشته شده توسط والی زاده در 5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم تیر 1388

همین جوری!

استاد شجریان نشان داد که اگر هزار بگوید سیاسی نیست ، هست! و انصار نیوز نیز نشان داد برای دفاع بد چکار باید کرد. افسوس که کسی حد را فراموش می کند و دیگری حرمت را!
نوشته شده توسط والی زاده در 3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی و یکم خرداد 1388

فتنه می بارد ازین چرخ مقرنس برخیز

راستگويي وراست كرداري اين روزها كيميا شده است. بربال فتنه هاي پديد آمده هر روز وهر شب ميبينيم چه آتشي به نام ملت به جان ملت بر مي افروزند.  در زمان هجوم فتنه عيار حق و باطل به هم آميخته مي شود.حضرت امير (ع)مي فرمايند: "شبهه را شبهه نامند چون حق را ماند زيرا اندكي از حق واندكي از باطل را به هم مي آميزند و امر را بر خلق خدا مشتبه مي گردانند اما در اين ميان بندگان مخلص خدا فريب نخورند زيرا يقين چراغ راه آنانست".

عجيب است! از مردم مي گويند و با بيانيه هاي رنگارنگ مردم را به آشوبگاه مي فرستند. از انقلاب دفاع مي كنند ومهمترين ركن آن را ناديده مي انگارندسخن از مرجعيت ميرانند بي آنكه آن را كه همه مراجع فرمانبردارند در نظر آورند.

چه زيبا مولاي متقيان در خطبه 50فتنه جويان بين مسلمانان را معرفي مي كنند:

همانا آغاز پديد آمدن فتنه هاپيروي خواهش هاي نفساني است و نوآوري در حكم هاي آسماني.نوآوري هايي كه كتاب خدا آن را نمي پذيرد و گروهي از گروه ديگر ياري خواهدتابرخلاف دين خدا اجراي آن را به عهده گيرد...و تو خود حديث مفصل بخوان ازين مجمل .مدد می گیریم از خواجه شیراز:

فتنه می بارد ازین چرخ مقرنس برخیز

تا به میخانه پناه از همه آفات بریم

نوشته شده توسط محمدزاده در 6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سی ام خرداد 1388

به قول احمدرضا احمدی "نوشتم باران / باران بارید!"

این روزها خیلی از حرف ها فقط تیتر هستند و گویی مجالی برای اندیشه نیست. درشت نویسی جای درست نویسی را گرفته است . مقاله های بی متن من نیز تا اطلاع ثانوی در تیترها خواهد آمد!
نوشته شده توسط والی زاده در 11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیستم خرداد 1388

مدد از شمس تبریزی

در پاسخ به دوستانی که این روزها نگران منند!

آن خطاط سه گونه خط نبشتی

...يکي را او خواندی،لاغير

...يکي را هم او خواندي هم غير

...يکي را نه او خواندي،نه غير او

آن "خط سوم" منم!

نوشته شده توسط والی زاده در 1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388

انتشار رویای آهوان حنیف

پژواک صدای آساره دل کاظم را لرزاند . برگشت ؛ هم زمان با او سرهنگ نگاهش را از کاظم گرفت و به آساره دوخت . کاظم انگشتان دست شکسته اش را به کمر بند پهنش گیراند و دست سالمش را به زحمت بالا آورد و به علامت خدا حافظی تکان داد .صدای آساره  بار دیگر در دل کوه پیچید : منتظرت می مانم !

...

رویای آهوان تازه ترین رمان دوست اندیشمند و مهربانم "محمد حنیف" منتشر شد. کتاب را از حنیف عزیز در زیباکنار شمال هدیه گرفتم و در یک شبانه روز بااشتیاق خواندم.
حنیف نویسنده پرتوان ، صمیمی و در عین حال بی هیاهوی لرستان است که دیگر نامش را باید در حوزه ادبیات معاصر  پررنگ نوشت.

نوشته شده توسط والی زاده در 1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388

لطف آنچه تو اندیشی

...

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست

در حق ما هرچه گويد جاي هيچ اكراه نيست

نوشته شده توسط والی زاده در 12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم فروردین 1388

در ستايش شایستگی / به بهانه انتشار اثر تازه استاد سيد فريد قاسمي

استاد سيد فريد قاسمي اخيرا فرهنگ ارجمند «پیشینه ارتباطات و تاريخ مطبوعات خرم آباد» را به چاپ رساند و البته با بزرگواري نسخه اي را براي بنده مرحمت نمودند. درباره اين كتاب چند نكته را لازم مي دانم بيان كنم :

1- قاسمي نشان داده است كه به تنهايي كار يك گروه پژوهشي بلكه يك موسسه یا سازمان را انجام مي دهد . هر كسي توان انجام چنين پژوهش هاي گسترده و پرزحمتي را ندارد .

2- كتاب «پیشینه ارتباطات و تاريخ مطبوعات خرم آباد»به تعبير دكتر مسعودي نخستين كتاب برای بررسی ارتباطات و مطبوعات یک شهرستان است و در نوع خود بدیع و بي سابقه است .

3- دقت فراوان استاد در ذكر جزييات و ديدن همه مجموعه ها ، بولتن ها ،خبرنامه ها و جرايد نشانه نگاه فراگير و جامع استاد است . اين مايه دقت باورنكردني است .

4- وقت و حوصله اي كه قاسمي براي اين امر به خرج داده ستودني است . بارها شنيده ام و خود شاهد بوده ام كه استاد به رغم اشتغالات بسيار رنج سفر را به جان خريده و شخصا به تمام ادارات و نهادها مراجعه نموده تا  انتشار جریده ای را در زماني دور که احیانا به مناسبتي به چاپ رسیده جويا شوند .

5- استاد كتاب را با سرمايه شخصي به چاپ رسانده اند ، اگر نبود عشق بي دريغ به فرهنگ و به زاد بوم چه كسي حاضر است سرمايه اش را براي چاپ چنين كتابي كه امكان بازگشت سرمايه آن اندك است هزينه كند .

6- كتاب «پیشینه ارتباطات و تاريخ مطبوعات خرم آباد»كم اشتباه و كم اشكال است . شايد به لحاظ چاپ و ويرايش اگر فهرست اعلام به اثر اضافه و اندكي اندازه حروف كوچكتر مي شد بر زيبايي آن افزوده مي گشت با اين همه چنين مي نمايد به رغم فربگي كتاب ، اصراري بر حجيم شدن آن نبوده است، گو آن كه بر خلاف قواعد صفحه آرايي هيچ صفحه سفيدي در كتاب يافت نمي شود!

7- در سالهايي كه فرهنگ خارج قسمت تمام معادلات و از طرفي ضرورت اقدام فرهنگي و حمايت از اهالي فرهنگ ترجيع بند سخنان مديران است : آيا مسئولین محترم استان لرستان حاضرند چنين كتابي را كه در واقع شناسنامه فرهنگي خرم آباد است به عوض پاره اي هزينه هاي زائد تحفه فرهنگيان و مهمانان اين ديار كنند؟

8- سيد فريد قاسمي فخر فرهنگ لرستان است . بي هيچ ترديدي در همين يكي دو سال آينده نام او را در آيين چهره هاي ماندگار خواهيد شنيد ؛ كما آنكه پيش از اين نام او را در آيين انتخاب كتاب سال شنيده بوديم ؛ به راستي چه زماني بايد در زادگاه او مراسمي در خور شخصيت ايشان برای پاسداشت مقام فرهنگي استاد برگزار شود؟ البته يكي دو حرکت خود جوش پيشين را پاس مي دارم .

9- به شخصه سال پيش براي جمع آوري جشن نامه اي در ستايش استاد قاسمي اقدام كردم كه به محض اطلاع ايشان از ادامه آن منع شدم . مناعت طبع و تواضع ايشان بر صفات ستوده ايشان مي افزايد، اما اين مانع انجام وظيفه دستگاه هاي فرهنگي و اجرايي استان نيست .

10- بار ديگر به كتاب و اقدام بزرگ قاسمي برگردم ؛ پيش از اين كساني ديگر نيز براي معرفي فرهنگ شهر خويش اقدام كرده اند . چونان باستاني پاريزي براي معرفي كرمان و جعفر شهري براي معرفي تهران قديم ، اما به تحقيق كار قاسمي در قياس با ايشان ارجمندتر است . باستاني پاريزي كرمان را در سايه گزارش هاي روايي و گاه غير مستند به تصوير مي كشد و بيشتر داستان پرداز است و جعفر شهري به كاوش در سنت هاي فراموش شده مي پردازد اما مجموع آثار قاسمي راجع به خرم آباد هويت ساز است ، قاسمي شناسنامه فرهنگي خرم آباد را تدوين كرده است .

 بر چنين عزم عظيم ،سعي واسع و كوشش كاشفانه درود بسيار مي فرستم .

نوشته شده توسط والی زاده در 3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387

برای تبریک سال نو

یا مقلب القلوب والابصار ...

در آخرین روز کاری سال ۸۷ ودر آستانه فرارسیدن سال نو برای همه دوستان و آشنایان سالی مملو از شادی ونشاط همراه با موفقیت آرزومندم و این چند بیت از غزلی زیبا از بیدل شاعر آیینه ها را تقدیم می کنم.

از چمن تا انجمن جوش بهار رحمت است

دیده هر جا باز می گردد دچار رحمت است

در بساط آفرینش جز هجوم فضل نیست

چشم نابینا سپید از انتظار رحمت است

سبحه ای دیگر به ذکر مغفرت در کار نیست

تا نفس باقی ست هستی در شمار رحمت است

وحشی دشت معاصی را دو روزی سر دهید

تا کجا خواهد رمید آخر شکار رحمت است

شام اگر گل کرد بیدل پرده دار عیب ماست

صبح اگر خندید در تجدید کار رحمت است

 

 

نوشته شده توسط محمدزاده در 8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم دی 1387

در سوگ شهیدی

یک سال از درگذشت استاد شهیدی می گذرد.

شهیدی نسخه تالی و بلکه متعالی مکتبی بود که  با امثال دهخدا و قزوینی و فروزانفر و دکتر معین شناخته می شود. انسان های وارسته ای که  هم در ادبیات فارسی و هم در ادبیات عرب جامع علوم هستند. بزرگانی که گاه آن ها را علامه می خوانیم و جالب آنکه در قرن معاصر کمتر از ده نفر "علامه" خوانده شده اند: علامه قزوینی ، علامه دهخدا ، علامه جعفری ،علامه حسن زاده آملی ، علامه امینی ، علامه طباطبایی ... و باز این نکته غریب را بگویم که زنده یاد "شهیدی" تنها پس از مرگ "علامه" خوانده شد .رهبر معظم انقلاب در پیام تسلیت خود فقدان علامه شهیدی را ضایعه ای برای زبان فارسی و فرهنگ اسلامی خواندند.

نگارنده دوبار با حضرت استاد تماس گرفتم. یکبار وقتی که برای کتاب "شناخت نامه نویسندگان" از او فهرست کتاب هایش را خواستم که بزرگوارانه در اسرع وقت برایم فرستاد و دیگر زمانی بود که از او خواهش کردم که دعوت ما را برای برگزاری تجلیلی کوچک بپذیرد که به دلایلی از آن امتناع کرد.

افسوس که قدرش در زادگاهش آن گونه که شایسته بود دانسته نشد. بی دریغی بر او که بی نیاز از این تعلقات بود و با دریغی بر فرهنگ لرستان که شناسنامه فرهنگی اش را به درستی نمی شناسد!




نوشته شده توسط والی زاده در 7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دهم آذر 1387

موفقیتی برای گفتار سبز

گفتار سبز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




داود یاراحمدی از گردانندگان فصلنامه " گفتار سبز" به دلیل گرافیک و صفحه آرایی های موفقش در نشریه گفتار سبز مقام نخست جشنواره مطبوعات را به دست آورد.  این موفقیت را به همکار هنرمند خود تبریک گفته و از این که گفتار سبز توانسته است در مقام نشریان حرفه ای جایگاه خویش را بیابد خوشحالیم.

نوشته شده توسط والی زاده در 7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم آبان 1387

سياست مداران فصلي چگونه اند؟

سیاست از ويژگي­هاي جامعه سياسي ما ظهور سياست مداراني است كه هرازچندگاهي با هياهو وارد عرصه مي­شوند و در سكوت از صحنه خارج مي­شوند.
ظهور و بروز اين دسته اشخاص بيشتر در آغاز مجالس و يا آغاز دولت­ها صورت مي­گيرد. يك باره جامعه شاهد ظهور شخص يا اشخاصي مي­شود كه تا پيش از آن در عرصه سياست وجود نداشتند. اين دسته افراد دير از راه مي­رسند و چون  ورود آنها به عالم سياست كه حقيقتاً موضوع شريف و از علوم كارآمد براي اداره كشور است از غير مسير  و با بهره­گيري از شوك­هاي وارده به افكار عمومي و يا در اثر رانت های فاميلي و در ارتباطات خارج از چهارچوب به فضاي مطبوعاتي و رسانه­اي كشور شكل گرفته است پس از مدتي به دليل ندانستن قواعد بازي از صحنه و صفحه خارج مي­شوند.

و اما ده ويژگي از اين دسته راه يافتگان به عالم سياست:

1- به يكباره مي­آيند و خيلي زود هم دوره آنها به سر مي­رسند.

2- غالباً اظهار نظرهاي تند مي­كنندتا از این طریق دیر آمدن خود را جبران کنند.

3- در آغاز، حضورشان در ذائقه افكار عمومي شيرين است.

4- تحقيقاً حضورشان در افكار عمومي، در ذائقه خودشان هم شيرين است!

5- در آغاز بر قواعد سياست مي­تازند و در ادامه در تلاشند از قافله عقب نمانند.

6- خود را پيشرو مي­دانند اما چه قبل و چه بعد از ورود به سياست ميان­ باره و اغلب پس ازاتمام دوره سرخورده هستند.

7- گاف كردن ايشان چندان دور از ذهن نيست.

8- هميشه از تفاوت كار سياسي با سياسي كاري غافلند.

9- آنجا كه به آنها تعارف مي­كنند خيلي جدي مي­گيرند!

10- آخرين انتخاب ليست­هاي انتخاباتي هستند كه از قضا نامشان در ابتداي ليست­ها مي­آيد.

براي يافتن مصاديق اينگونه افراد نيازي نيست دور وپيچيده انديشيد، كافي است به ليست نمايندگان  مجالس شش، هفت وهشت وشوراهاي شهر مخصوصا تهران نگاهي بيندازيد و تعداد قابل توجهي از سياستمداران فصلي را ببينيد كه چه پر سروصدا  ظهور كرده واز صحنه خارج شده اند وآينده موجودين از اين گروه را ظرف چند سال آتي نيز نظاره گر باشيد.

اشاره به برخي مشاغل شايد راهنماي خوبي براي شناخت مصاديق سياستمداران فصلي باشد.

ورزشكاران به ويژه قهرمانان،هنرمندان سينما وتلويزيون و برخي چهره هايي كه به مدد تلويزيون خود را براي مدتي به طور هدفمند به مردم نمايانده اند، برخی اساتيد دانشگاه،معركه گردانان برخي پديده هاي زود گذر سياسي به ويژه جنبشهاي دانشجويي و... از اين دسته اند.

 

 

 

نوشته شده توسط محمدزاده در 12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و چهارم آبان 1387

بازکاوی یک اشتباه تاریخی درباره سعدی شیرازی

اخیراْ آیت الله حائری در نخستين همايش تقدير از دانش‌آموزان و دانشجويان ممتاز روحانيون مدارس علميه فارس با طرح اين پرسش که "چرا امروز اين قدر از سعدي عقب مانده‌ايم؟" افزوده اند: "عالم مي‌گويد، سعدي از ما جلوتر است، به سردر سازمان ملل نگاه کنيد که شعر "بني‌آدم اعضاي يکديگرند" را نوشته‌اند، استعمار آمد و سعدي را از ما گرفت، حال ديگر اشعار سعدي آن گونه که بايد در کتاب‌هاي مدارس استفاده نمي‌شود." اینجا
نمی دانم این اشتباه تاریخی تا کی باید تکرار شود.آقایان باور کنید شعر سعدی بجز بر روی قالیچه ای که اخیراْ به سازمان ملل اهداء شده است در هیچ کجای ساختمان سازمان ملل حک نشده است. حداقل اگر خودم یک نصفه روز تمام سردرها که چه عرض کنم تمام سوراخ سنبه های سازمان ملل را نمی گشتم به این صراحت این موضوع را انکار نمی کردم.اینجا
نمی دانم این ماجراهای افسانه ای تا کی باید تکرار شود. درست مانند نامه خیالی چارلی چاپلین به دخترش که هزاران بار منتشر و خلق الله را سرکار گذاشته اند.

 

 

 

نوشته شده توسط والی زاده در 12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم آبان 1387

از غلامرضای تختی تا غلامرضای تختی

هنوز هم نام غلامرضا تختی اسطوره ورزش ایران برای ما سراسر حسرت و دلتنگی است. تختی نادره مردی بود که از پس هزاره ها نام ایرانی را فریاد زد و به خاطر مرام و مسلک و فتوت و دلیری و مردمداری اش تا همیشه در ذهن و زبان و قلب ایرانیان زنده است. اما غلامرضای کوچک حکایت دیگری دارد. غلامرضا تختی نوه تختی بزرگ است .پدر و مادرش بابک تختی و منیرو روانی پور هر دو نویسنده اند با دنیای ذهنی خودشان و غلامرضای کوچک هم عوالم دیگری را جستجو می کند . شاید بهتر باشد شما هم به وبلاگ غلامرضای کوچک سری بزنید....:
http://cheragh75.blogfa.com/post-104.aspx
نوشته شده توسط والی زاده در 8 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هجدهم مهر 1387

خارج از محدوده!

لابد شما هم خبر مربوط به گلشیفته فراهانی را خوانده اید . نمی دانم چرا بعضی با یافتن نخستین پنجره می خواهند خودشان را پایین بیاندازند! البته قبلاْ میترا حجار ُ و هدیه تهرانی هم به هواخوری رفته بودند و وقتی هم برگشتند آب از آب تکان نخورد. راستی چه اتفاقی افتاده است و یا چه اتفاقی باید بیافتد؟!
نوشته شده توسط والی زاده در 2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم مرداد 1387

مسلمانان ومسجد پاریس3

 

 

 

 

 

 

در سفر به پاريس فرصتي پيش آمد تا از مسجد بزرگ اين شهر ديدن كنم.مسجد پاريس در شرق پاريس قرار دارد.بنا و معماري آن به سبك معماري مساجد افريقا به ويژه تونس و مراكش است.توليت مسجد با مراكشي هاست كه علاوه برتوليت مسجد،امورات جامعه مسلمانان فرانسه را هم اداره مي كنند.در سالهاي اخير پاي سعودي هاهم باز شده وپولهاي كلاني خرج مي كنند.مسلمانان فرانسه عموما مهاجريني هستند كه در دوره هاي استعمار فرانسه بر افريقا به اين كشور مهاجرت كرده و اغلب مليت فرانسوي دارند.اعراب كشور هاي حوزه خليج فارس نيز ظرف ساليان اخير به مدد دلارهاي نفتي مهاجرت رو به افزايشي به پاريس داشته و در محلات متمول نشين سكونت گزيده اند.

محله مسلمانان را هم ديدم شلوغ ،سر زنده و داراي بازار روز فعال و ميوه و اجناس قابل اعتماد به ويژه خوراكي ها. نتيجه هم خريد مقاديري خوراكي مخصوصا گوشت ذبح شده اسلامي بود كه در مدت اقامت مصرف شد.

مسجد پاريس در محله اي زيبا نزديك پارك گياهان (ژاغدن ديوپلانت) واقع است.داراي بنايي زيبا و مناره وگلدسته هاي سبزرنگ كه بر سر در ورودي آن بر تابلويي برنزي نوشته شده:المسجد المعهد الاسلامي بباريس .در ورودي مسجد در همه ساعات به روي بازديد كنندگان باز است وبراي ورود به آن دوسه يورو بايد پرداخت مي شد.

در ضلع پايين مسجد حمام عمومي وخصوصي به سبك و سياق مسلمانان وجود دارد و در بخش ديگري قهوه خانه اي سنتي كه بوي تند غذاهاي عربي آن مشام را قلقلك ميدهد از زيبايي هاي ديگر فضای مسجد است.فضاي سبز داخل و اطراف مسجد هم ديدني است.در نزديكي مسجد به فاصله 500تا700متر پارك گياهان جلوه هاي زيبايي دارد،در  اين پارك انواع گونه هاي گياهي اعم ار درخت و گل و درختچه كاشته شده كه علاوه بر زيباييِ  محققان و دانش پزوهان رشته هاي مرتبط و خيل توريست ها براي بازديد آن وقت می گذارند .

 

 

(نمایی از پارک ژاغدن دیو پلانت)

 

نوشته شده توسط س-مهاجر در 10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سیزدهم تیر 1387

گفتار سبز دو ساله شد

گفتار سبز به دو سالگی رسید. طفلی نوپا که اگر چه تازه گام گذاردن را آموخته اما در لابیرنتی که هنوز حتی هفت سالگی را تجربه نکرده است عمر معقولی به حساب می آید . خوشتر آنکه در شش ماهه گذشته دوستان زیادی به ویژه از طایفه شاعران ولایت تجربه وبلا گ نویسی را شروع کردند تا دیگر آن غربت سال اول آزاردهنده نباشد.
چنین می انگارم که نوشتن یک صد و هفتاد پنچ پست در دوسال یابه عبارتی به طور متوسط هر چهار روز نوشتن یک پست معدل مناسبی باشد. آمار قریب به بیست و پنج هزار بازدید کننده نیز در همین مدت خوشایند است. خوشحالم که در این مدت این وبلاگ گروهی را به کمک محمد جعفر محمدزاده اداره کرده ام اگر چه سه نفر دیگر نیز همراهان ما در این وبلاگ هستند که به غایت کم کار و گزیده گو شده اند. تجربه وبلاگ نویسی در دنیای مجازی حاوی فرصت ها و البته نگرانی های است. فرصت بدان لحاظ که امکان دسترسی به افراد و اطلاعات را به طرز شگفت آوری افزایش داده است و از سویی شاخه جدیدی از ادبیات را در این عرصه گسترده ایجاد کرده و معرفت های نوینی را شکل داده است . اما نگران کننده از آن دست می گویم که متاسفانه سهولت کپی کردن هم حرمت قلم را از بین برده  و هم نویسندگان نورسیده را به تزویر صاحب قلم و اندیشه ساخته است آنچنانکه گاه هویت های دروغین برای افراد شکل می گیرد . عیب دیگر این هزارتوی بی انتها بداخلاقی های مکرری است که گاه به گاه در قالب کامنت های کبود این فضا را آلوده می کنند آنچنانکه در خصوص یکی از اساتید مسلم و زحمت کش لرستان اتفاق افتاد .
به هر روی وبلاگ گفتار سبز که دو سال پیش همزمان با روز قلم راه افتاد همچنان در کنکاش و هول و لا است و اگر خواننده ای منتقد از تفاوت گاه به گاه مطالب و حوزه های مختلف مورد توجه آن سخن بگوید ضمن قبول ایراد باید اعتراف کنم این وب نوشته ها آیینه دلمان بوده اند اگر گاه خرسند بوده ایم شادمان نوشته ایم .اگر در گیرودار مسایل اداری و اجتماعی بوده ایم مطالب وبلاگ نیز بدان سو رفته و اگر خلوتی یافته ایم از دغدغه هایمان از جمله فرهنگ و ادبیات لرستان نوشته ایم . به هرروی این هم تجربه دیگری است.
ضمن آنکه روز قلم را به اهالی فرهنگ تبریک می گویم اجازه می خواهم  به باید ها و ملاحظه های دو سالگی بیاندیشم.
یادداشت والیزاده برای یک سالگی گفتار سبز را نیز بخوانید
این هم یادداشت محمدزاده در سال گذشته برای جشن یک سالگی است.

نوشته شده توسط والی زاده در 4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387

گاف خبری سایت جهان نیوز:

یکی از حرفه ای ترین اعضاء تیم رسانه ای ریاست جمهور متهم به نداشتن سوابق مطبوعاتی شد!

در زمانه ای که دیگر دهکده مک لوهان جای خودش را به آپارتمان شیشه ای داده است و «ارتباطات» امری بدیهی ، ضروری، و البته عمومی شده است، کسی که بداند و بتواند از فناوری ارتباطات و علم ارتباط جمعی بهره  بهتری بگیرد لاجرم در عرصه ارسال «پیام» موفق تر است. این توفیق برخاسته از شناخت است، یعنی شناخت درست ابزارهای ارسال پیام آن هم در لابیرنت جهانی رسانه ها .  ابزارها یا همان رسانه ها تنوع و تفاوت های بسیاری دارند. رادیو و تلویزیون ، مطبوعات ، دنیای شگفت اینترنت ، صنعت مخابرات و رسانه های دیگر طیفی به ظاهر ناهمگون را شکل داده اند که اگر با درایت صاحبان پیام «آرایش رسانه ای» بیابند پیام با بیشترین تاثیرگذاری به مخاطب خواهد رسید.

این مقدمه را گفتم تا پاسخی به تعرض سایت «جهان نیوز» بگویم که «نداشتن سوابق مطبوعات» را بهانه پردازش خبری غیرواقعی کرده است.

محمد جعفر محمدزاده را قریب به یک دهه است می شناسم ، از همان زمانی که به عنوان یک نیروی فرهنگی در هفته نامه بامداد و در جریان حوادث پس از دوم خرداد با قلمی متین و روشنگر مبانی ارزشی حاکم بر نظام اسلامی را تبیین و امکان تحلیل قضایا را برای قشر جوان مهیا می نمود.

بعدها از قلم محمدزاده بیشتر خواندم وقتی که در نشریه پیام جمعه می نوشت و یا ویژه نامه هنرآوران را منتشر ساخت و یا کتاب هایش را به ویژه درباره حافظ به چاپ رساند.

اوایل دهه هشتاد محمدزاده به صدا و سیما رفت و آنجا علاوه بر فعالیت های اجرایی در حوزه های «مدیریت پیام» مانند مدیریت تحقیقات و معاونت صدا سعی کرد ادبیات جدیدی را بکار گیرد. در همین زمان امتیاز نشریه«گفتار سبز» را گرفت و در واقع امکان همکاری مستقیم ما فراهم شد.

گفتار سبز قریب به 50 شماره به صورت هفته نامه استمرار یافت و نقش قابل ملاحظه ای در تعاملات فرهنگی و اجتماعی غرب کشور ایفا کرد و همین توفیق باعث انتخاب ایشان به عنوان «رئیس خانه مطبوعات کردستان» شد: مسئولیتی خطیر در استانی که «رسانه» و «پیام» اهمیت ویژه ای دارد.

در ادامه همین فعالیت ها بود که به روزنامه سراسری جام جم دعوت شد تا در کنار علی اصغر جعفری پرتیتراژترین روزنامه کشور را اداره کند. در این دوره که بنده مسئولیت اداره روابط عمومی و به فاصله ای اندک مدیریت خانه خبرنگاران آزاد و جانشینی سردبیر را در جام جم آنلاین به عهده داشتم از نزدیک شاهد حضور موثر محمدزاده در «شورای سیاست گذاری» و «شورای تیتر» این روزنامه تاثیرگذار و مهم بودم. در همین زمان ورود محمدزاده به اینترنت هم آغاز شد.در واقع چاره اندیشی ایشان درباره ارتقاء سطح اطلاع رسانی در سایت جام جم آنلاین باعث شد عملاً به هزارتوی اینترنت راه یابد و حداقل یک وبلاگ را با امضاء رسمی و احتمالاً وبلاگ های دیگر را به مدت چندسال اداره کند. در واقع کسی که وبلاگ نویسی را به عنوان یک رسانه شخصی و در عین حال تاثیرگذار تجربه می کند ، نشان می دهد که ارزش «مدیوم» را می داند و به «مخاطب» حتی به ظرفیت«یک نفر» اهمیت ویژه ای می دهد و همین است که صاحب این قلم با شوق در صدر خبر انتصاب ایشان نوشت: «یک وبلاگ نویس معاون اطلاعات و ارتباطات جمهوری شد!»

والبته اضافه کنید عضویت ایشان را در شورای سردبیری چند نشریه دیگر و تجربیات ایشان در دوره مدیرکلی روابط عمومی و بین الملل دیوان محاسبات که به اعتراف اهل فن فصل موفق ارتباطات گسترده رسانه ای دیوان با مطبوعات بود.

حال محاکات اینجاست:

از این سو شاد باش به خاطر آن که ، کسی به حلقه مهم تیم رسانه ای ریاست جمهوری وارده شده است که اهل قلم و اهل سخن بوده و تجربه مدیریت ممتاز در انواع رسانه ها از جمله صدا و سیما ، مطبوعات و اینترنت را دارد و از این لحاظ شاید یکی از حرفه ای ترین اعضاء تیم رسانه ای تلقی شود و از دیگر سو افسوس برای سایتی که داعیه خبر رسانی (اگر نگوییم خبر سازی) دارد و بدیهی ترین اصل تهیه خبر یعنی کشف سابقه و صحت موضوع را نادیده انگاشته و با چشم پوشی از واقعیت در مدار مطامع ناپسند سیاسی تهمت کم ارزشی را به نقل از یک منبع آگاه(بخوانید نا آگاه) وسیله هجمه به دولت کرده است!

دوستان نادیده جهان نیوز!

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم!

نوشته شده توسط والی زاده در 1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387

پاريس عروس شهرهاي جهان2

 رود سن و پلهاي زيبايش

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

                                                          (روی پل هنرها- نمایی از موزه لوور)     

 سن پر آب‌ترين رودخانه فرانسه است؛ از شمال غربي به داخل فرانسه جريان دارد. اين رود 776 كيلومتر طول دارد و از منطقه بورگاندي آغاز و به كانال مانش مي‌ريزد.

  

 رود سن مغرب تا مشرق پاريس را طي مي‌كند و در مسير خود علاوه بر آنكه باعث ايجاد پلهاي

                                                                                                                     

 زيبايي شده كه دو بخش چپ و راست شهر را به هم متصل مي‌كند كناره‌هاي زيبايي دارد كه به خودي خود از جلوه‌هاي ديدني و گردشگاههاي چشم‌نواز پاريس به حساب مي‌آيد. كناره‌هاي سن به حدي مورد توجه و زيباست و به قدري مورد توجه متوليان شهر پاريس بوده كه همواره به عنوان يكي از مقاصد گردشگران اقصي نقاط دنيا كه به پاريس مي‌آيند مهم بوده است. گردشگراني كه گفته مي‌شود عدد آنها در سال از 30 ميليون نفر متجاوز است.

 بد نيست بدانيد در يك حساب سر انگشتي دريافتم كه درآمد فرانسه از محل توريست به هيچ وجه قابل قياس با درآمد نفت كشورهايي كه به اين ذخيره خدادادي مي بالند نيست. ازبرخي جاذبه هاي گردشگري پاريس در بعضي فصول سال روزانه دهها هزار نفر بازديد ميكنند واز هر نفر به طور ميانگين 10 يورو ورودي مي گيرند اين عدد را به دلار و ريال تبديل كني رقم سر سام آوري ميشود كه در اين باره در آينده مفصل خواهم نوشت. 

    برگردم به سن ؛در دو طرف رود سن علاوه بر آنكه پياده روهايي سنگ‌فرش شده و باقيمانده از صدها سال پيش ديده مي‌شود؛ ديواره‌هاي رود سن و گذرگاههاي دو طرف رود كه محل تردد عابرين پياده؛ ماشين وساير وسايط نقليه جداگانه تعريف شده است بر زيباييهاي آن افزوده ؛كناره‌هاي رود سن به تنهايي جزو آثار فرهنگي و باستاني اين شهر به حساب آمده و از سال 1991 وارد فهرست ميراث جهاني يونسكو شده است.

رود سن قابل كشتري‌راني است. علاوه بر كشتي‌هايي كه عموماً رو باز هستند و گردشگران به منظور ديدن منظره‌هاي شهر بر آنها سوار شده و تمام طول سن را در شهر پاريس طي مي‌كنند كشتي و قايقهايي هم وجود دارد كه صرفاً ماهيت وسيله حمل و نقل عمومي دارند و مردم براي جابجا شدن از نقطه‌اي به نقطة ديگر از آن استفاده مي‌كنند. واين جداي از سامانه حمل و نقل زير زميني پاريس است كه به نوبه خود از شگفتي هاست.

   از ديگر زيبايي‌هاي سن پلهاي زيبايي است كه هر كدام براي خود تاريخچه و داستاني جداگانه دارند.پلهای روی سن به عدد ۳۷ میرسندکه به جهت حفظ  ارزش آنها  هم اكنون تردد روي برخي ممنوع شده و فقط عابرين پیاده مي‌توانند از روي آنها عبور كنند. شايد اگر فردي با نگاه تخصصي بخواهد پل‌هاي پاريس را ببيند نوشتن و تحقيق كردن و عكس گرفتن از زوايا و مطالعة تاريخچة اين پلها خود به تنهايي محتاج مجال وسيعي باشد تابتوان الگوهاي قابل توجهي را در زمينة اين نوع ابنيه به دست آورد. وامابرخي پلهاي معروف سن که از نزدیک آنها را دیده و از رویشان عبور کرده وعکس گرفتم:

پل الكساندر سوم: اين پل در قرن 19 احداث و ظاهراً پايان كار آن به سال 1898   بر مي‌گردد  ولي افتتاح رسمي آن در سال 1900 بوده است.  پل الکساندر سوم به میمنت ورود این تزار روس به پاریس ساخته شده است  که   داراي بنايي عظيم و استثنايي است. . وجود مجسمه‌ها و ستونهاي عظيم طلا كاري شده در دوطرف دهانه پل از ديگر جلوه‌هاي آن است. تردد ماشين هم اكنون بر روي اين پل صورت مي‌پذيرد و سمت چپ آن به هتل انوليد و آرامگاه ناپلئون منتهي مي‌شود.

پل هنرها: اين پل واقعاً با مسمي است، موزه لوور و آكادمي هنر پاريس را به هم متصل مي‌كند (عکس بالای صفحه). اساساً پل فلزي است اما سطح آن با تخته‌هاي چوپي پوشيده شده و فقط عابرين پیاده مي‌توانند از روي آن عبور كنند. گردشگران به ويژه آنهايي كه قصد ورود به لوور را از سمت سن دارند از روي اين پل مي‌گذرد و وارد محوطه شرقي لوور مي‌شوند.

در مسير عبور گردشگران، نقاشان و هنرمندان فراواني ديده مي‌شوند كه كسب و كار خوبي را براي خود دست و پا كرده‌اند، از مناظر اطراف نقاشي مي‌كشند و به رهگذران مي‌فروشند.

پل ميرابو كه به ياد ميرابو شاعر فرانسوي در سال 1893 بنا گذاشته شده است. پل كنكورد در سال 1791 بنا شده و متصل به خياباني است كه به ميدان معروف كنكورد منتهي مي‌شود. پل نو كه از قديمي‌ترين بنا‌هاست و مربوط به اواخر قرن 16 ميلادي است و آن را از بي‌نظيرترين بناهاي ساخت بشر مي‌دانند.

پل رويال يا پل سلطنتي، بنايي است مربوط  به اواخر قرن 17 ميلادي در نزديكي‌هاي موزه لوور و در نهايت پل سولي كه كار بناي آن در سال 1876 به اتمام رسيده و در محل تلاقي دوشاخه رود احداث شده كه همگي از ديگر پلهاي زيباي روي سن هستند. دريافتن اطلاعات جامعي در باره هر كدام از پلها كار سختي نيست تابلوهاي نصب شده در ورودي آنها وكتابچه هاي فراواني كه توزيع مي شود اين كار را آسان مي كند.

كتاب و كتابفروشي در پاريس

   از ديگر زيبايي‌هاي كناره‌هاي سن وجود كتابفروشي‌هاي فراوان است. كتابفروشي‌هايي كه عموماً كتابهاي دست دوم؛ تابلوهاي نقاشي و گاهي مجسمه‌هاي كوچك مي‌فروشند. كتابفروشي در پاريس آنقدر زياد است كه روز اولي كه وارد پاريس شدم اولين چيزي كه به ذهنم رسيد اين بود كه بنويسم پاريس شهر كافه و كتابفروشي.

در خيابانهاي پاريس كه قدم مي‌زني هر پنجاه قدم محال است يك كافه و يا كتابفروشي نبيني. كتابهاي دست دوم هم بسيار است و با قيمت مناسب در مكانهاي مشخصي عرضه مي‌شود، كتابهايي كه سر جمع 1 يا 2 يورو  قيمت دارند.

مردم پاريس بسيار علاقمند به كتابند. در مترو، اتوبوس داخل صف، پياده و سواره مشغول كتابخواني هستند.

به بزرگترين كتابفروشي شهر پاريس Gibert Joseph در خيابان سن ميشل هم رفتم كتابفروشي بزرگي در 6 طبقه با امكانات وتجهيزات پيشرفته از هر جهت، از قبيل امكان جستجو و خريد از غرفة مورد نظر.

فروشندگان به غايت مؤدب و مسلط به زبان انگليسي و فرانسه. قيمت كتاب چيزي در حدود دو برابر قيمت فعلي در ايران البته كيفيت كاغذ، چاپ و رنگ كتابها هم چيزي در همين حدود.

طبقه همكف اين كتابفروشي لوازم التحرير بود سهم من هم از كتابفروشي بزرگ پاريس خريد يك عدد خودنويس 3 نوك شيفر كه مدتها بود مشابه اش را گم كرده بودم و يك كتاب دربارة مكانهاي ديدني و باستاني پاريس كه روي هم شد 51 يورو، يعني چيزي حدود 70 هزار تومان ايران.

 

 

اين را هم اضافه كنم؛ شبكه هاي تلويزيوني فرانسه برنامه هاي مفصلي در زمينه كتاب دارند. برنامه اي را ديدم كه درآن هنر پيشه معروف نقش كميسر لسكو كه در ايران خيلي علاقمند دارد در باره كتابش كه با موضوع رژيم غذايي و راههاي لاغر شدن نوشته بود مفصلا با حضور كارشناسان توضيح و به سئوالات بينندگان هم پاسخ مي داد.                                                    .

( کتابفروشی های کناره های رود سن.)

 ادامه دارد...

 

نوشته شده توسط محمدزاده در 12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

پاريس عروس شهرهاي جهان(1)

 

 

 

   سال گذشته يكي از دوستان كه براي انجام كاري به پاريس رفته بود تماس گرفت و گفت كه من همه جاي دنيا را ديده‌ام اما پاريس چيز ديگري است.

    اسباب متعددي فراهم شد تا فروردين امسال گذر من هم به پاريس افتاد و واقعاً ديدم كه فوق تصور است. ديدنيهاي بسيار دارد. سفر به پاريس انسان را به اعماق تاريخ مي برد نه تنها تاريخ  اروپا و فرانسه بلكه تاريخ همة جهان. در سفر 13 روزه به پاريس هم عكس‌هاي فراواني گرفتم و هم يادداشتهاي زيادي در دفترچه يادداشتم نوشتم اما تا كنون مجالي فراهم نشده كه به طريقي دوستان را به ديدن برخي تصاوير و خواندن برخي يادداشتها مهمان كنم. ديدم بيشتر از اين نمي‌شود كار را به عهدة تعويق گذاشت. بنا گذاشتم يادداشت‌هايم را به مرور روي سايت بگذارم و هر بار يكي دو عكس هم تقديم كنم. دربارة همه چيز يادداشت برداشته‌ام. تاريخ جهان، موزة لوور، رود سن، ساركوزي و كارلا همسرش، برج ايفل، كافه‌ها، كتابفروشي‌ها . قبر صادق هدايت؛اورلئون شهر ژاندارك و سفرهاي درون و برون شهري و از همه مهمتر سوربن و دانشكده زبانهاي شرقي كه عمدة كارم آنجا بود.

 

تهران به پاريس/ فرودگاه اورلي جمعه 9 فروردين 1387

از تهران به مقصد پاريس با هواپيماي ايرباس 5 ساعت راه است با احتساب نيم ساعت حداقل تأخير دائمي هواپيماهاي ايراني؛ ساعت 9 صبح كه از فرودگاه امام حركت كردم ساعت 2 به وقت ايران  به فرودگاه «اورلي» پاريس رسيدم. در پاريس دو فرودگاه مهم وجود دارد. يكي اورلي و ديگري شارل دوگل. اورلي در پنج كيلومتري جنوب پاريس است. اورلي را به زبان فرانسوي اوغلي مي‌گويند. در تلفظ فرانسوي حرف «ر» وجود ندارد. مثلاَ يورو را اوغو مي‌گويند و مرسي را مغسي.

در اولين ساعت ورود به پاريس 5/2 ساعت جلو افتادم. تفاوت ساعت ايران و پاريس 5/2 ساعت است. دوستان منتظر رفتنم بودند. به گرمي پذيرايي كردند و راهي محل اقامت شدم.

پاريس شهري است زیبا َهم سطح دریا وتا چشم کار می کند کوه ویا ارتفاع قابل توجهی در آن دیده نمی شود. جمعیتی محدود دارد که ازسالها پيش در مرز دو ميليون و دويست هزار نفر مانده است و اين جمعيت اصل پاريس است؛ منهاي حومة آن كه مثل همة شهرهاي بزرگ دنيا قدري بي ضابطه بزرگ شده است؛ شهري قديمي كه بناي آن از حدود پانصد سال پيش تغيير محسوسي نكرده. بناهاي قديمي، خيابانهاي سنگ‌فرش، كليساها، پياده‌روها، پاركها و ... اصولاً از همان ابتدايي كه گمان برده‌اند پاريس شهر مهمي خواهد شد بناها را طوري ساخته‌اند كه تغييري نكند؛ به همين جهت صاحبان املاك اجازه ندارند بناي ساختمان خود را عوض كنند ویا بنای جدیدی احداث نمایند داخل ساختمانهاو آپارتمانها را مي‌توانند تغيير بدهند ولي بيرون و نماي آن را هر چند سال بدون تغيير فقط تميز كرده و سنگ نمای آنها را سفيد نگه مي‌دارند.   آب و هوای مطبوع وخنکی  دارد غروبهای زیبایی دارد وانواع رنگها را می توان در آسمان غروب پاریس دید . واز این جهت خیل گردشگران غروبها دوربین به دست از آسمان پاریس عکس می گیرند.

 

 رود مهم سن كه قابل كشتي‌راني است در مركز پاريس جريان دارد و شهر پاريس را به دوبخش چپ و راست تقسيم مي‌كند.در بخشي از شهر هم رود سن  دو شاخه مي شود و جزيره زيبايي را كه به آن  كي افلوغ ميگويند تشكيل می دهد ؛ كي افلوغ يعني منطقه گل.

 

مبناي چپ و راست  هم كه وارد سياست شده در پاريس معني دارد. راست گراها كه طرفداران جامعه آزاد و سرمايه‌داري هستند در سمت راست رود سن سكونت دارند و چپ‌ها در سمت چپ. خانه‌هاي سمت چپ كوچك، دانشجويي و به شيوة سوسياليست‌ها و خانه‌هاي سمت راست بزرگ و اشرافي ...

ادامه دارد ...

 

 عکس زیر منطقه کی افلوغ را نشان میدهد که در آ ن نمایی از کلیسای معروف نوتر دام دیده می شود .                                                                                                            

نوشته شده توسط محمدزاده در 5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یکم اسفند 1386

برائت از سايت جعلي لرستان 11 و هتاكان به استاد سيدفريد قاسمي

دريغ و درد كه بي­اخلاقي نيز به فضاي هزارتوي اينترنت رخنه كرده است. و دامنه اين بي­حرمتي و بي­اخلاقي چنان گستره ناميموني يافته است كه هر نوسواد كم­مايه­اي كه وجود نامباركش آغشته آلايش، عقده و حسد است به مدد فراگيري رايانه و داشتن يك كارت چند ساعته اينترنت به خود اجازه مي­دهد آنچه كه شايسته خود او است در لابيرنت اينترنت منتشر كند تا بوي ريم و چرك و عفونت، اين شاهراه اطلاعاتي را مشمئز كننده كند.

اگر پيش از اين بزدلي شب­نامه­اي را در تيراژ محدود با ترسي از گزمه و آژان در تاريكناي كوچه­اي پخش مي­كرد اكنون يله بر صندلي چرخان يا تكيه بر بالش ناز همه عقده­هاي درونش را در فضاي مجازي send مي­كند بي­آن كه واهمه­اي از بررسي و دادرسي داشته باشد!

اين زخم­نامه و رنج­نامه را از آن رو مي­نويسم كه اين بار حريم كسي مورد تعرض قرار گرفته است كه  ازشريف­ترين و صادق­ترين آدمهای روزگار خود است. جناب استاد سيدفريد قاسمي در اين ساليان آبروي فرهنگي استان و از نامداران مطبوعات ايران و شناخته شده­ترين شخصيت فرهنگي خرم آباد در سطح كشور است و همواره هم با عزت نفس و سخت­كوشي به خدمت فرهنگي مشغول بوده است. و از اين گذر نه سرمايه­اي اندوخته است و نه حصاري حصين بر دور خود چيده است.

وجود چنين انسان نازنيني چنان ارزشمند و محترم است كه وزوز آزاردهنده مگسي يا تارنمايي عنكبوت سايه­نشيني به آن آسيب نمي­رساند. با اين همه هتك حرمت استاد سخت ُسنگين و دردآور است.

اين آدم كوتوله­ هايی كه با نام جعلي نسيم در روزهاي اخير با كامنت­هاي بي­ربطشان يك روز به شهداي انقلاب اسلامي از جمله شهيد رحيمي اسائه ادب مي­كنند و يك روز با فرافكني از جمهوري لرستان حرف مي­زنند، روز ديگر به همه مقدسات اين مملكت توهين مي­كنند و روز بعد با جعل تاريخ ُمنويات بي­ارزش خود را منتشر مي­كنند اكنون تبديل به معضل و مترسكي شده  كه آدم نمي­داند به آن پوزخند بزند يا سيلي! و اين همه ميوه تلخ سايت مشكوك لرستان 11 است كه امروزه تنها پايگاه اينترنتي است كه نسبت دروغ به لرستان مي­بندد و ادعاهاي واهي را مطرح مي­كند. گردانندگان بي­هويت سايت لرستان ۷+۴ كه حتي زبان  مردم لرستان را به درستي نمي­دانند از پس يك سال لجن­پراكني حال كه بازتاب يا پژواكي نيافته و نتوانسته­اند كسي را با خود همراه كنند خسته و عصبي شروع به هتاكي و توهين به شخصيت­ها و زحمت كشيده­هاي لرستان كه مورد وثوق و احترام همه هستند كرده­اند.ضمن اعلام انزجار از گردانندگان اين سايت جعلي، همه وبلاگ­نويسان لر را دعوت به اجماع و همراهي کرده تا برائت خويش را از اين سايت بي­هويت و هتاكان به  اعلام داشته و به هر طريق ممكن با تحريم اين پايگاه، بداخلاقي اينترنتي را نكوهش كنند. (اگرچه پيش از اين جناب آقاي ابراهيم خدايي در روزنامه اينترنتي لور پرده از جعلي بودن اين سايت برداشته بود)

در پايان يادآوري مي­كنم كه در دو سال گذشته به خاطر اعتقادبه گردش آزاد آراء هرگز در  این وبلاگ پيام­هاي خوانندگان را (حتي زماني كه با كم­لطفي بر نویسندگان آن مي­تاختند) منوط به تأييد نكرده بودیم، اما هتاكي اخير به استادجناب آقاي قاسمي عزيز چنان كام ما را تلخ كرد كه از اين پس ناچار به اديت و تأييد كامنت­ها هستیم.

 

نوشته شده توسط والی زاده در 11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم بهمن 1386

استانبول شهري عظميم وقديم

 شهرهای مهم دنیا یا عظیمند یا قدیم. استانبول هم قدیم است وهم عظیم .مثلا تهران خیلی قدیم نیست اما عظیم است ویاسبزوار و نیشابور و خایدالو قدیمند اما عظیم نیستند. عظیم که می گویم به معنی وسیع و پر جمعیت به تعریف امروزی .احيرا به تركيه(استانبولُ-آنتالیا-یالووا) سفر كردم.استانبول شهري عظيم با جمعيتي 18تا 20ميليون نفر است . دو پل بزرگ ،دو طرف آن يعني بخش اروپايي و آسيايي آن را به هم متصل کرده است .عظيم ترين بناي استانبول بناي مسجد ايا صوفيا ست بنايي كه  قبل از تصرف عثمانيها كليسايي بزرگ بوده . با تغييراتي كه درآن ايجاد شده  به یکی از بزرگترین مساجد  عالم اسلام تبديل شده است و اکنون موزه است وبسیار دیدنی و گردشگران زیادی را از اقصی نقاط عالم به آنجا می کشاند.

عظمت از درو ديواراستانبول نمايان است ؛ عظمتي به طول وعرض امپراتوري عثماني.قرار گرفتن بخش عظيمي از اين شهر در قسمت اروپايي تركيه ونزديكي به بازارهاي اروپا نتوانسته رنگ شرقي واسلامي را از چهره آن پاك كند .مظاهر تمدن جديد مثل مترو، منوريل و... در كنار بافت سنتي مثل سنگفرش خيابانها و بازار قديمي و بناهاي چند صد ساله مناظر زيبايي را به نمايش گذاشته است.مردم تركيه هم مسلمانند و هم شرقي.در تركيه كرد يا  فارس زبان باشي غربتت خيلي  طولاني نمي شود .در برخي كتيبه ها مثل سر در دانشگاه  وبازار بزرگ استانبول خط فارسي و عربي به وفور يافت مي شود.موج اسلام گرايي در تركيه هر روز رو به افزايش است  از هر سه نفر زن در خيابانهاي استانبول يك  نفرمحجبه است. حجاب بيشتر در قشر جوان ودانشگاهي  علاقه مند پيدا كرده است. افسوسم در پایان سفر از ندیدن قونیه وعظمت مولوی بود ودر این اندیشه که لاجرم در تدارک سفری دیگر برای زیارت مولانا باشم.

نوشته شده توسط محمدزاده در 10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم دی 1386

متولد ماه دی

شايد براي دوستانم جالب باشد:

1-در سوم ديماه 1347متولد شده ام.

2-در سوم ديماه 1363در جريان جنگ تحميلي تير خوردم.

3-در ديماه 1366 وارد تربيت معلم لاهيجان شدم.

4-در سوم ديماه 1375 زادگاهم كوهدشت را به اتفاق خانواده ترك كردم.

5-در سوم ديماه 1380پس از انتقال از اموزش وپرورش اولين روز كارم را

در سازمان صدا وسيما آغاز كردم.

6-در ديماه 1380 اولين كتابهايم با عناوين:گفتگويي در فراسوي زمان با امام

علي(ع)و تك بيت هاي حافظ از سوي انتشارات افلاك منتشر شد.

7-در ديماه 1385 براي اولين بار به كشورهاي امارات(دبي) سنگاپور واندونزي

(جاكارتا)سفر كردم.

8-در سوم ديماه 1386 (امروز) آغاز چهل سالگي ام رابه جشن كه نه

بلكه به تفكري اندوهناك نشسته ام.

و دهها اتفاق كوچك و بزرگي كه در ديماه اين همه سال برمن گذشته است.

 

راستي امشب ميلاد حضرت مسيح است .كريسمس مبارك ، به ويژه بر

هموطنان مسيحي و همه مسيحييان آزاده ي جهان.

نوشته شده توسط محمدزاده در 2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نهم آبان 1386

قیصر ؛ چهره متین شعر انقلاب

همین الان از مراسم وداع با قیصر آمدم.صبح با آقاي محمدزاده هماهنگ كردم و با هم به محل مراسم رفتيم در خيابان دولت در محل انجمن شاعران ایران.جمعيت زيادي بود از طيف هاي مختلف.به راستي اين همه به احترام شعر آمده اند؟قرار شد همسرش حرف بزند نتوانست و سهيل محمودي از دكتر حسن حبيبي خواست كه چند كلمه اي در سوگ شاعر بگويد. حبيبي با صدايي كه آشكارا مي لرزيد گفت آينده فرهنگستان و بلكه شعر را در قامت او مي ديدم. سراج با لحني تلخ از او سرود و عبدالملكيان نيز. عده اي هم براي تماشا آمده بودند مثل آقاي دوربيني كه زير تابوت رفته بود. حميد سبزواري تكيده و غمگين روي سكوي درب ورودي مويه مي كرد. ياد حرف سيمين بهبهاني افتادم كه گفته بود او آگاه به رموز کلام بود و به دور از فریب و ریا و اينكه شعر چه مرواريدي را از دست داده است. با خودم مي گويم چقدر آدم بزرگ مي تواند باشد تا هم استاد سبزواري در سوگ او بگريد هم سيمين بهبهاني!كساني كه به گفته خودشان حاضر نيستند در تصويري بسيار باز هم با هم ديده شوند!

قیصر سه شنبه رفت و خود چه خوب سروده بود:

سه شنبه

چرا تلخ و بی حوصله؟

سه شنبه

چرا این همه فاصله؟

سه شنبه

چه سنگین! چه سر سخت!

 

اینجا را هم ببینید

نوشته شده توسط والی زاده در 12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم آبان 1386

ناگهان چقدر زوددير مي شود...

 

باور كردني نيست ، همين ديروز بود در باره اش فكر ميكردم.يك باره خبر رسيد :قيصر امين پور آسماني شد!!                

جامعه تازه داشت متوجه مي شد كه قيصر امين پور نه از  برترينها كه بزرگترين شاعر معاصري است كه در ميان ما زندگي ميكند ،چقدر بي ادعا وساده وبي آلايش بود و چه مايه لطيف وصميمي مي سرود!

گويا در ميا ن قبيله هنرمندان به وي‍‍ژه شاعران بناست كسي در زمان حياتش آنگونه كه هست شناخته نشود. مرگ براي اين طايفه ابزار شناسايي شده است، البته براي قيصر امين پور كه دريافته بود خيلي زود

دير خواهد شد مرگ لحظه عزيمت او بود:

 

باز هم همان حكايت هميشگي

پيش از آنكه با خبر شوي

لحظهء عزيمت تو ناگزير مي شود

آه اي دريغ و حسرت هميشگي

نا گهان چقدر زود دير ميشود.

روحش قرين رحمت و شادماني

 

 

وبلاگ نویسان درباره قیصر امین پور نوشته اند:

 علیرضا آستانه:نمی دانم چرا امروز باران نباریده است. دل ما که پر از ابرست

علی رضا کرمی / آه لبان خشکیده

چند روز قبل هم به نقل از مرتض كاخي در رسانه ها خواندم كه شفيعي كدكني به قيصر امين پور گفته بود: تو به شعر دست يافتي.           

 

 لبخند گرمش را هدیه کودکانی می کرد که آمده بودند در نخستین قدمهای نوشتن از شاعر دهکده خوب ما درس شاعری و عاشقی را فرا بگیرند

 

 "مرگ از طنین هرگز/ می زاید" و قیصر گفت: "هرگز / دلم نخواست بگویم"/ هرگز ".


می دونم جای خالیش رو توی شعر هیچ کی نمی تونه پر کنه٬

حیف که تو این دنیای مجازی ووبلاگ نمیشه سر رو رو پای کسی گذاشت.نمیشه خودت رو بندازی بغل یکی و گریه کنی.


خانواده او در تهران منتظر رسيدن پدر و ديگر بستگانش از دزفول هستند

 

یک شعر لری از قیصر امین پور:

قافله بار ائ کنه دلم وه بارس                                 چي بارئ سر دلم گرت و غوارس
قافله بار ائ کنه زه شا خراسو                              دلم چي چاله تشي منده وه جاسو
تش سئري وه دلم زئدي و رهدي                      مر ودي بي سي تشئ ويدي و رهدي
زه گتند تا دشت اؤ بيد تا عقيلي                          همه جا سؤز اويده سؤزه قصيلي
همه جا سؤز اويده غير زه دل مهُ                        ائ گره نه کي گُشه زه مشکل مه
زه گتند زدوم وه در تا شيخ سليمو                      تا قيامت يادمه او عهد و پيمو
زه گتند زدم وه در تا پل پرزين                            پره لام گل باوينه پره دلم خين
زه گتند زيدوم وه در دينداته گردم                         تهُ گل سُر مني  مه خار زردم
آ
سمو اؤرئ گره زه قيل سياتر                            شؤ و روز تي ره تنم وا ائ تيا تر
بخت تو چي رخت ته سؤزه قصيلي                    بخت مه چي رخت مه سيا و نيلي
وا کتوه حافظم گردمه فالئ                               دشمنت بينا چه فالي و چه حالي

تصویر


خلاصه خوبیها برای امام خمینی، از کتاب تنفس صبح

 

لبخند تو خلاصه خوبیهاست ----- لختی بخند خنده گل زیباست
پیشانیت تنفس یک صبح است ----- صبحی که انتهای شب یلداست
در چشمت از حضور کبوترها----- هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست
رنگین کمان عشق اهورایی----- از پشت شیشه دل تو پیداست
فریاد تو تلاطم یک طوفان----- آرامشت تلاوت یک دریاست
با ما بدون فاصله صحبت کن----- ای آن که ارتفاع تو دور از ماست


راز زندگی: از کتاب به قول پرستو- نشر زلال- چاپ اول 1375
غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!

آثار :

1- تنفس صبح
2- در کوچه آفتاب
3- مثل چشمه ، مثل رود
4- ظهر روز دهم
5- آینه‏ های ناگهان
6- گل‏ها همه آفتابگردانند
7- گزینه اشعار « مروارید »
8- بی بال پریدن
9- طوفان در پرانتز
10- به قول پرستو « مجموعه شعر نوجوان »
11-سنت و نو آوری در شعر معاصر

نوشته شده توسط محمدزاده در 8 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه چهارم آبان 1386

درنگ

اتفاقی اینجا رفتم و خیلی متاثر شدم.

نوشته شده توسط والی زاده در 2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و نهم مهر 1386

شعر ناتمام...

از نفحات وصف می دامن دل ز دست رفت

هیچگاه نتوانستم این مصرع را در عالم واقع به یک بیت یا بیشتر تبدیل کنم. سالها پیش در جریان  خوابی عمیق که ذکر جزئیاتش را مناسب این مجال نمی بینم غزلی گفتم که مقبول طبع حاضران افتاد نزدیک نماز صبح بود با حالتی مملو از شادی و شعف از خواب بیدار شدمُ  تلاشم برای یاد آوری آنچه در خواب دیده بودم ثمری نداد   از دوستان صاحب ذوق می خواهم طبع خود را در تکمیل این مصرع به حداقل یک بیت بیازمایند. 

نوشته شده توسط محمدزاده در 2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم مهر 1386

جشن تولد اینترنتی

هانای من یک ساله شد
عید فطر روز تولد دخترم هاناست.
روز شنبه ساعت ۶ غروب منتظر شما در جشن اینترنتی هانا هستیم.
نشانی: اینجا

نوشته شده توسط والی زاده در 3 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم مهر 1386

چند نکته در باره سریالها ماه رمضان

 

 

  بسم الله

اين روزها بازار سريالهاي تلويزيوني بعد از افطار گرم است وهريك مخاطبيني را به خود جذب كرده اند .قضاوت در باره قسمتهاي پخش نشده  زود است اما به هر حال در همين حدود ميشود برداشتهايي كرد:

يك وجب خاك: سريالي كه لودگي وحماقت بعضي نقشهايش حال آدم را به هم ميزند شخصيت هايي كه اندك اندك سروسامان ميگيرند؛ ازدواج ميكنند؛ دست از خريت ميكشند؛ ودر نهايت همه چيز سر جاي خودش قرار ميگيرد در اين ابــتدا چقدر دست وپا چلفت و گاهي احمقانه برخورد ميكنند.ممكن است كسي مثال لورل وهاردي را بزند بايد دانست كه لودگي لورل وهاردي هيچگاه به دنبال نتيجه اخلاقي ومعنوي نيست بلكه جنبه طنز و بيشتر براي سرگرمي است به همان سبک و سیاقی که شروع شده اند به اتمام میرسند .  در اينده نزديك تحول شخصيتهاي داستان يك وجب خاك را خواهيد ديد واين نكته را تاييد خواييدكرد که بیننده نمی تواند برای دیدن وشنیدن این همه حماقت صبر کند.

 

اغماء: سريالي ازبرخي جهات شبيه او يك فرشته است.بيان كننده واقعيت هاي غير ملموس؛ جذاب ومتناسب با حال و هواي رمضان كه با بهره گيري از هنرمندان توانمندي چون تارخ بر جذابيت خود افزوده است ؛ ازجهت گيرايي در همين چند قسمت داراي نوسان بوده اينكه ما چه اندازه ميتوانيم ولازم است  به حوزه ماوراء ورود پيدا كنيم و تا چه اندازه ميتوانيم موفق باشيم ميماند براي بعد.

 

ميوه ممنوعه: از هر نظر به واقعيتهاي زندگي مردم نزديك ودرك موضوع آن براي بيننده راحت است كاري قابل تقدير وديدني با بازي زيبا و كاملا حرفه اي علي نصيريان وامير جعفري ؛ آينه زنگي عادي مردم با كاراكتر هايي كه در ميان كوچه وبازار مي توان از آن دست فراوان ديد . جلال نمونه كامل يك آقازاده كه وصفش را زياد ديده وشنيده ايم .به هر حال من اين سريال را از هر جهت با معيارهاي يك مجموعه موفق نزديك ميبينم .البته اين فقط نظر شخصي است.

نوشته شده توسط محمدزاده در 9 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم شهریور 1386

انتظار

 

 

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

 صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ

في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ

وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً

حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً

وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

 

نوشته شده توسط والی زاده در 2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیستم تیر 1386

یک سالگی گفتار سبز

   چند روزی است وبلاگ گفتار سبز یکساله شده است، اما نه حوصله جشنی وجود دارد و نه انتظار شادباشی، یک سالگی یعنی طفلی نوپا و طفلی که لابد می­بایست گریزپا و بازیگوش باشد واگر نیست ،دریغی است بر من که ماجراها رفته است که شرحش والذاریات است. نوشتن یک صد پست و بیش از ده هزار بازدید در این یک ساله معدل بدی نیست. اگرچه ابن مشغله بودن فدوی و فعالیت مقطعی دوستان ،گاه وقفه­هایی را اجتناب­ناپذیر می­کرد.

وبلاگ نویسی را از سال 8۳ شروع کردم با آفتابگردان و البته لابد می­دانید که خود وبلاگ نویسی یکی دو سال پیش از آن وارد فرهنگ رسانه­ای ایران شده بود. آفتابگردان غریب ماند به خاطر آن که هیچ کدام از دوستانم وبلاگ نویسی را شروع نکرده بودند و اصولاً این پدیده نیاز به زمانی برای فراگیری داشت.

بعدها به سراغ وبلاگ­های متعددی رفتم که پاره­ای از آنها هنوز هم با نام­های عاریتی و هویت مجازی آنطور که طبیعت این فضا است به فعالیت مشغولند اما گفتار سبز در حال حاضر تنها دریچه اینترنتی که به طور شفاف امضای مرا ذیل پست­هایش دارد. و البته وبلاگ­ هانا دخترم را می­توان از این شمار دانست.

گفتار سبز اما حکایت دیگری دارد. از آنها که قرار بود همراه باشند آرشیا کنار رفته است اگرچه هنوز نامش بر سینه وبلاگ هست و مهاجر و پورجمشید هم دیگر آنقدر کم می­نویسند که هویتشان برای مخاطبان ناشناخته مانده است. تنها فعال این وبلاگ محمدجعفر محمدزاده است که این روزها کم می­نویسد گاهی هم مشغله­های اداری­اش را در وبلاگ منتشر می­کند که بی­تعارف نمی­پسندم. محمدزاده می­تواند از حافظ بگوید، از رفتار فرهنگی جامعه بگوید و قلم روشنگرش را در حوزه ادبیات و فرهنگ فعال کند.

عادت وبلاگ نویسی هم مفاهیم دیگری را نیز برایم تداعی کرده است.

اول آنکه بیاموزم و بیاموزانم که چگونه می­توان میان هویت مجازی و حقیقی تعامل و تعادل ایجاد کرد.

دیگر آنکه چگونه دوستانی ـ و گاه وبگردانی ناآشنا را ـ به خلوت خود راه داده و خواننده یادداشت­های شخصی کرد.

و البته ناگفته نگذارم گاه سخت از این امکان مجازی آزرده و نگران شده­ام. آنجا که به دلیل ماهیت فضا با پیام­های دروغین مواجه می­شوم و یا حریم­ها را آلوده حضور نااهلان می­بینم و بدتر از آن وقتی مطالبی را به آسانی یک copy paste بی­ذکر هیچ مأخذ و منبعی مکرر در وب­های مختلف می­یابم.

چندی پیش همین دغدغه را استاد سیدفرید قاسمی به من گوشزد کرد. استاد از آن دلگیر و نگران بود که نوشته­هایی راجع به لرستان بدون هیچ مأخذی و یا احترام به مؤلف اصلی دست به دست می­گردد و یا وب به وب! درج می­شود.

نمی­دانم اخلاق اینترنتی و اصول مطروحه و پذیرفته شده اجتماعی کی در این هزار توی شگفت پیاده می­شود.

نوشته شده توسط والی زاده در 12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم تیر 1386

اقدام موهن!

وقتی گاف بزرگ روزنامه همشهری دررابطه با مهره سوخته ای چون مریم رجوی را دیدم برایم مثل روز روشن بود که آب از آب تکان نمی خورد و مگر نه اینکه همین چند وقت پیش جام جم در رابطه با انرژی هسته ای و ریاست محترم جمهور اقدام به چاپ کاریکاتوری کرده بود که در واقع از اساس باورهای ملی را به سخره گرفت؟ آیا کسی کفن پوشید؟ آیا کسی گفت وامصیبتا؟ آیا کسی اذناب روزنامه را جیره خوران و جاسوسان نفوذی اسرائیل خواند؟ معلوم است که قضیه تومانی هفت صنار توفیر دارد! نه آقای انتظامی دوست داشته است در سالروز تاسیس شاخه نظامی گروهک منحط منافقین برای عروسک خیمه شب بازی چون مریم رجوی آرزوی برگشت به وطن کند نه بیژن مقدم خواسته مسائل ملی را به سخره بگیرد. باید بپذیریم که روزنامه نگاری عرصه پر هول و ولایی است و پاره ای خطاها اجتناب ناپذیر است. راه حل این جور خطاها تذکار جدی است و هوشمندی بیشتر و تدوین راهکارایی که مراقبت بیشتر شود .
به هرحال دلم برای روزنامه هایی می سوزد که به خاطر خطاهایی به مراتب کوچکتر و قابل اغماض بلافاصله توقیف می شدند.

نوشته شده توسط والی زاده در 7 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386

دیگرت اختیار نیست...
آیا می پنداری فراموش کرده ام
و سوختن را از یاد برده ام
عزم کردم بیایم  به سمت تو
اما مات نگاه اسبی سرکش شدم

 

نوشته شده توسط والی زاده در 3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی ام فروردین 1386

بی تعارف با ده نمکی

 

دیروز توانستم از طریق مافیای توزیع فیلم قاچاق یک نسخه با کیفیت از فیلم "اخراجی ها" را تهیه کنم. چه آنکه به خاطر شرایط شغلی به سینما رفتن برایم تقریبا منتفی است.

فیلم را باحرص و ولع دیدم اما نمی دانم هر چه فیلم جلو می رفت آن اتفاقی که بایست می افتاد نیافتاد!

بی تعارف بگویم ، چرا که حداقل با ده نمکی تعارف ندارم و می دانم او هم اهل تعارف نیست، اخراجی ها فیلم متوسطی است و اگر فروش میلیاردی کرده  یکی نشان دهنده کارکرد تبلیغات است و دیگر شخصیت ویژه مسعود ده نمکی است .جایی خواندم که "اخراجی ها" در واقع ترکیبی از 15 اس ام اس است که بیان تصویری یافته است.!

بی تردید "اخراجی ها" در کارنامه "ده نمکی" یک اتفاق مهم است اما در سینمای ایران فوق العاده نیست و شاید نسخه نازل "لیلی با من است"است!

اتفاق اصلی  خود فیلم "اخراجی ها" نیست بلکه فیلمساز شدن کسی با مشخصات ده نمکی است.

ساسان والیزاده و مسعود ده نمکی

 

 

 

 

 

 

 

 

ساسان والیزاده و مسعود ده نمکی




 

 

 


 

 

نوشته شده توسط والی زاده در 8 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم اسفند 1385

درباره سووالات موهن آزمون فرهنگیان

جای دوری نرویم. در ام القرای الاسلام در کشوری که اسلام با سرشت و سرنوشت آن آمیخته است آن هم در سالی که به نام مبارک پیامبر اعظم مزین شده است با طرح سووالات موهن ،و بی پایه نه تنها مروج ارزش های نبوی نمی شویم بلکه باعث کم اعتقادی و وهن دین را بدست خودمان فراهم می کنیم . در پي برگزاري آزمون معلمان ديپلم و فوق‌ديپلم شهرستان‌هاي استان تهران دوره غيرحضوري آموزش ضمن خدمت آشنايي با سيره نبوي جمع زيادي از معلمان اقدام به نوشتن طومار و نامه‌هاي اعتراضي به نمايندگان مجلس و رسانه‌هاي كشور كردند. آنها در نامه‌هاي خود اشاره به غيرواقعي نشان دادن چهره پيامبر(ص) در اين كتاب كردند.

در این باره باید گفت:

1 )طراح این سووالات آموزش و پرورش است. براستی وقتی نظام آموزشی ما مروج این نگاه و فضا باشد دیگر چه انتظاری از غیر! به قول یکی از دوستان مطبوعاتی اتفاقي كه در آزمون آموزش ضمن خدمت معلمان امسال افتاد مي‌تواند عده‌اي را به اين فكر بيندازد كه معلمان كودكان ما براي كسب امتياز ارتقاي شغلي چه آموزش‌هايي مي‌بينند و آنها را چگونه به كودكان ما انتقال مي‌دهند.

2) مسئله اصلی آن است که ما در دین هم مثل خیلی چیزهای دیگر ظاهر قضیه را گرفته ایم. یعنی صورت پیامبر(ص) مقدم بر سیرت اوست. به عوض آنکه آموزه های دینی آن بزرگوار را بیاموزیم به رنگ مو و زیبایی و نحوه دراز کشیدن و عادات شخصی آن بزرگوار توجه نشان می دهیم. البته ذکر این مسائل خالی از درس و الگوگیری نیست اما در کنار سیره ایشان نه مقدم بر آن.

براستی ما به کجا میرویم؟

۳) عذرخواهی با تاخیر و سنگین روسای آموزش و پرورش نشانه چیست آیا آنها این روش آشنایی با پیامبر اعظم را می پسندند؟

۴) و بازهم باید بیداری روحانیت آگاه را ستود...

آيت‌الله العظمي نوري همداني در ديداربا  جمعي از اعضاي آموزش و پرورش با اشاره به طرح سوالات موهن آزمون ضمن خدمت فرهنگيان كه در آن به ساحت مقدس پيامبر اعظم (ص) اهانت شده بود تصريح كرد: مسوولان مربوطه بايد با كمال شهامت از اينگونه افراد اعلام بيزاري كنند، زيرا طراح اين سوالات در رديف طراحان كاريكاتورهاي موهن در دانمارك است .

 

نوشته شده توسط والی زاده در 1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دهم آبان 1385

بازيگر سريال نرگس اولين قرباني نيست!

 

هفته‌اي يا ماهي نمي‌گذرد كه نوع جديدي از سي‌دي‌هاي غير مجاز وارد مكاره بازار پرمشتري و ازآنجا خانه‌هاي مردم نشود. بحث بر سر سي‌دي‌هاي غيراخلاقي خواننده‌هاي لوس‌آنجلسي نيست كه اينها، يعني محصول و مشتري، همديگر را در هر شرايطي مي‌يابند. موضوع اين مجال، سي‌دي‌هاي گوناگوني است كه هنجارها و باورهاي عمومي جامعه را زير سئوال مي‌برند و به بي‌اعتمادي و فروپاشي باورهاي عميق ديني، اخلاقي، اجتماعي و سياسي و در كل منجر به فروپاشي هنجارهاي پذيرفته شده‌ي جامعه‌ي سنتي و اصيل ايران مي‌گردد. از اين دست مي‌توان نام برد:

سي‌دي سخنراني حسن عباسي ...تئوريسين امنيت بدون مرز؟! كه البته چهره شدن خود را بايد مديون رسانه‌ي ملي و حمله‌ي نظامي آمريكا به عراق بداند، وي با ايراد چند سخنراني احساسي و آميختن زيركانه‌ي حق و باطل و شبه افكني، موجي از ترديد و بدگماني در جامعه ايجاد كرده و باور عمومي را به مسئولين نظام از بين برده است و البته ديرهنگام با شكايت مدعي‌العموم به دادگاه احضار و لابد در برابر ملت و قانون پاسخگو خواهد بود و مجبور به جبران خسارت خواهد شد؟!

سي‌دي جشن تولد همسر ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط والی زاده در 11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385

شاعران روزنامه نگار

 در پست تازه تادانه دیدم  فهرستي از نويسندگان روزنامه نگار و يا روزنامه نگاران نويسنده منتشر شده است . ياد جمله اي  از همينگوي_به گمانم_ افتادم كه يكدوره روزنامه نگاري را براي نويسندگان ضروري مي دانست. به ذهنم رسيد براي اينكه فهرست ايشان كامل شود و فرهنگ جامعي از پي جويان ادبیات خلاقه يعني شاعران و نويسندگاني كه سروسري هم با مطبوعات داشته و گاه خود از گردانندگان نشريات بوده اند پديد آيد من هم شق دوم كار يعني حضرات روزنامه نگار كه حضور بي تخفيفي هم در شعر دارند فراهم كنم با اين توضيح ضروري كه ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط والی زاده در 12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم مهر 1385

جويندگان عرصه پر هول و ولا

در روزان غبارآلودى كه فرهنگ كتاب‏نخوانى روندى دهشتناك دارد، در اوضاع وهم‏آلودى كه خريد كالاهاى فرهنگى در سبد هزينه‏هاى جارى هيچ خانواده‏اى پيش‏بينى نشده است، به نظر مى‏رسد گفت‏وگو از وضعيت نشر خاصه در شهرستان‏ها عبث نمايد؛ چه آنكه جويندگان اين عرصه پرهول و ولا چندان نيستند كه كسى به صرافت روشنگرى بيفتد و در مقام تبيين برآيد.


اين وضعيت زجربار چنان است كه اگر همين امروز خبر ركود يا توقف فعاليت فلان ناشر شهرستانى كه چه عرض كنم، ناشران معظم هم منتشر شود، بعيد است حتى فغان از خاك‏خورده‏هاى اين وادى برآيد، چه رسد به لوليان شوخ شيرين‏كار شهرآشوب.
...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط والی زاده در 1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم مهر 1385

در خيال روزهاي روشنم...

 

 و ما پنچ نفر بوديم !پيچ ااآپوچ! خبرش را چند روز پيش كار كرده بودم .

 گفته بود كه براي مراسم افتتاحيه بروم كه نرفتم. از بس كه به قول الف .بامداد غم نان گرفتارم كرده است.

 شده ام يك آدم كوكي كه بايد تند تند خبر انفجار و افتخار را copy- paste  كنم و بعد هم هرازچندگاهي مجبور شوم جواب پس بدهم كه نفر اول كيست و از دايي هايم بگويم!

 راستش حوصله آدم سر مي رود. چقدر دويديم و ما را پياده كردند؟ آيا بايد عاصي شوم؟ مرز حماقت و صداقت گاه به پهناي ميز فلزي كوچكي است تا در كدام سوي آن نشسته باشي!

...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط والی زاده در 1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385

50)چند یادداشت تاریخ گذشته پيرامون هنر و ادبيات

* فرج علي پور و حسين عليزاده: بازمانده ها!

خسرو سلطاني موسيقيدان و نوازنده سازهاي بادي اخيراً مدعي شده است كه ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط والی زاده در 6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم شهریور 1385

هلالی و بقیه ماجراها!

1) شنيدن جريان رضا هلالي هم حسابي درد آور است . راستش از اين همه بداخلاقي حرصم مي گيرد. از يك سو تكثير غير اخلاقي يك فيلم خصوصي ، از طرف ديگر مشاهده تصوير كسي كه جوانان بي آلايش به عشق آن ها به دستجات مذهبي كشيده شده اند، از طرف ديگر آتو دادن به منتقدان نظام تا آن را به كل تعميم دهند و از آب گل آلود ماهي بگيرند. شايد تنها خير اين قضيه اين است كه حواسمان جمع باشد تا بدانيم هر ترنم گوي با ظاهر موجه الزاما عليه السلام نيست و ديگر اينكه بچه هاي با صفاي مذهبي حسابشان را از دوره گردانان بي مايه و هياهو طلب جدا كنند.

2) رفيقي مي گفت" آقا خداوكيلي ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آرشیا در 3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385

اشاراتی راجع به بهمن ، ایرج و خدایی!

خوشبختانه اين چند روزه كه من نبودم دوستان خوب ما نگذاشته اند گفتار سبز خاموش بماند .روي همين حساب لازم ميدانم چند نكته را اشاره كنم:

1 ) اول كار بهترين تبريك ها به بهمن به خاطر خبر اختصاصي وبلاگ نويس شدن آقاي احمدي نژاد. بهمن اين خبر را ساعت 10 منتشر كرد ،جام جم آنلاين ساعت 11،خبرگزاري فارس ساعت 12:30،تلويزيون ساعت 20:30 و روزبعد هم خبرگزاري هاي العربيه و الجزيره !تا اينجا يك آفرين به ايشان كه بر خلاف هميشه ديگر  offنيست!

2) ديروز  به ميزباني هوشنگ حبيبي شاعر خوب لرستاني نشست دوستانه اي با خواننده نام آشناي لرستان ايرج رحمان پور داشتم . ايرج كلي راجع به زبان و گويش ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط والی زاده در 9 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سی ام تیر 1385

فهرست برترین هنرمندان معاصر کشور

اگر از شما بخواهند برترین هنرمندان ایران را معرفی کنید به سراغ کدام ها می روید ؟ سووال سختی است چرا که اصولآ هنر نزد ایرانیان است و بس ! و وقتی که همه هنرمندند چگونه می توان دست روی کسی گذاشت ؟!  با این حال  هر از چند گاهی مجلات و پایگاه های مختلف به فکر این جور کارها می افتند که نتایج آن خالی از لطف نیست.

آنچه در پی می آید اسامی برترین هنرمندان ایران ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهمن پورجمشید در 4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم تیر 1385

sms

SMS

یه عادت بد تو خونه ما اینه که sms های همدیگه رو می خونیم ! اینا نمونه sms هاییه که از گوشی اهل منزل پیاده کردم ! راستی دارم روی همین موضوع یعنی "جریان ارسال پیام کوتاه!" یه کارای پژوهشی انجام میدم که لابد خبرش تا چن وقت دیگه تو رسانه ها منتشر می شه ! پس فعلآ تا بعد!

¤ ENGLISH :

 

Œ Side by side or miles a part , dear friends are always close to the hear

... 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط والی زاده در 10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •