پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386
تار همان تار بود اما...
نام محمدرضا لطفي ، استاد موسيقي ايران با همه عظمت و آوازه اش يکبار ديگر با برگزاري کنسرت او در محوطه کاخ نياوران براي قديمي ترها تداعي کننده سالهاي لذت بخش دهه پنجاه بود.
هزاران علاقه مند ساعتها وقت صرف کردند و به تماشاي هنرنمايي پير موسيقي ايران نشستند، پير که مي گويم به گمانم خود لطفي بيشتر اين لقب را بپسندد.
حرف و حديث و نقل قولهاي بسياري در صفحات روزنامه ها و محافل از چند ماه پيش بر سر زبانها افتاد، موضع گيري برخي اساتيد موسيقي ، خلاف گويي مخالفان ، کم لطفي بعضي همگان در کنار مخالف خواني هاي لطفي از چند ماه پيش برنامه پرحاشيه اي را نويد مي داد، بالاخره کنسرت لطفي آن گونه که ديديم برگزار شد و رفت تا نوبتي ديگر که کسي نمي داند چه وقت خواهد بود و آيا خواهد بود يا نه؟
روي سخن اين يادداشت با استاد لطفي و برنامه ريزان بويژه مدير برنامه هاي وي است. چند روز قبل از اجرا در خبرها آمد که برنامه لطفي به طور مستقيم از راديو پخش مي شود که موجي از خوشحالي جامعه هنري و علاقه مندان موسيقي ايراني را در بر گرفت ، چراکه گنجايش فضاي کنسرت و تکرار آن حتي در بيشتر از سه شب نمي توانست در مقابل جامعه آماري ايران رقم قابل توجهي باشد.
اگر اين خبر تحقق مي يافت بي گمان صداي ساز آواز لطفي تا اعماق دورترين نقاط کشور پراکنده مي شد. براستي مگر نه اين که صداي لطفي و اساتيد ديگر از رسانه ملي به گوش جان جامعه ايران رسيده است؟
اگر گمان مي رود که سي دي ها و کاستهاي اين کنسرت مي تواند نسيم وار، صداي ساز و آواز لطفي را بپراکند به خطا رفته ايم و اين کار شدني نخواهد بود.
صاحب اين قلم قصد ندارد در مقام منتقد موسيقي به نقد ساز و آواز کم فروغ اين کنسرت لطفي بپردازد که اين مهم از زبان اساتيد فن بخوبي بيان شده است و از طرفي جفاهايي که بدون توجه به گذشته لطفي بر وي رفته را روا نمي دارد. گرچه بايد اذعان کرد؛ مرد
همان مرد و تار همان تار، اما ساز و آواز وي را با روزگاران پيشين فاصله بسيار.
سخن اين است اگر لطفي و برنامه ريزان وي در پي ايجاد ارتباط با رسانه ملي و پوشش کنسرت از طريق شبکه هاي رسانه ملي مي شدند اين امکان فراهم مي شد که با بهره گيري از قدرت فراگير رسانه اين کنسرت نه چندان قوي با گذشته اين استاد موسيقي پيوند مي خورد و در کنار آثار جاودان گذشته ماندگار مي شد همان گونه که نقش رسانه ملي در ماندگار کردن پديدآورندگان گلهاي تازه ، گلهاي رنگارنگ ، برنامه هاي گروه چاوش ، شيدا، نينوا و... انکارناپذير است.
به هر روي بايد پذيرفت که صدا و سيماي امروز رسانه ملت است و هنر بويژه موسيقي اگر با لايه هاي مختلف جامعه ارتباط برقرار نکند ماندگار نخواهد بود، از آنجا که همکاري گسترده اساتيد فن از جمله شعر و موسيقي اعم از قديمي ها و نسل جديدي ها با مرکز موسيقي و سرودسازان صدا و سيما آغاز شده و بستري مناسب براي حضور برجستگان موسيقي را فراهم کرده است بيم آن مي رود که امتناع استادان مسلم براي حضور در اين عرصه بين مردم و آنان فاصله بيندازد.
اين يک نياز متقابل است که در صورت عدم تحقق آن متضرر اول هنر اصيل است که مهجور خواهد ماند و متضرر دوم مردم اند که از درک علاقه خود محروم خواهند شد.
این مطلب را در جام جم آنلاین هم بخوانید.
اجرای تصویری کنسرت لطفی را از اینجا دانلود کنید.
درباره لطفی اینجا را هم ببینید
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386
سر خم می سلامت
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386
تولدت مبارک
كن خموش اين دوزخ از گفتار سبز كان زمرد دافع اين اژدهاست
نمي دانم براي يك سالگي وبلاگ گفتار سبز چه بايد بنويسم ، در هر صورت يادداشت يكسالگي وبلاگ مرا نيز ترغيب كرد كه چند كلمه اي با دوستان ديده ونديده اي كه از پنجره گفتار سبز به خانه هم سرك كشيده ايم گپ بزنم، پس در ابتدااين يك سالگي را به خود ودوستانم تبريك ميگويم . نقل ميكنند هارون الرشيد در نزديكي خرقان اردو انداخت، فضل را به سراي شيخ خرقان فرستاد كه حكايت بازگويد و اورا به اردوي خليفه براي شرفيابي بخواند . هارون فضل را گفت : اگر شيخ از آمدن سر باز زد آيه اطيعوا الله واطيع الرسول اولي الامر منكم را براو بخوان واورا تكليف به اطاعت از امر خليفه نما. فضل به سراي شيخ خرقان رفت و فرمان خليفه رساند .شيخ خرقاني در جواب فضل گفت : رو خليفه را گو كه: من آنچنان در اطيعوا الله مستغرقم كه از روي رسول او شرمنده ام چه رسد به اولي الامر . اين حكايت را گفتم تا تعريض دوست عزيزم آقاي ساسان والي زاده را پاسخ گفته باشم.
آنچنان مشغله هاي اجرايي مرا به خود مشغول كرده كه از هفته نامه گفتار سبزهم چندان اطلاعي ندارم ، خودش ميگردد و مي چرخد بي آنكه سهم قابل توجهي داشته باشم. حساب وبلاگ كه خيلي هم دوستش دارم معلوم است ، اقدام بايسته اي كه ميتوانست و هنوز هم ميتواند منشا ارتباطات گسترده تري در جهان ُنه مجازي كه امروز عين حقيقت است، باشد.عذر خواهي مرا دوستاني كه ميشناسند پذيرا خواهند بود ازاين پس سعي ميكنم بيشتر باشم.
ما بدان مقصد عالي نتوانيم رسيد هم مگر پيش نهد لطف شما گامي چند
چهارشنبه بیستم تیر 1386
یک سالگی گفتار سبز
چند روزی است وبلاگ گفتار سبز یکساله شده است، اما نه حوصله جشنی وجود دارد و نه انتظار شادباشی، یک سالگی یعنی طفلی نوپا و طفلی که لابد میبایست گریزپا و بازیگوش باشد واگر نیست ،دریغی است بر من که ماجراها رفته است که شرحش والذاریات است. نوشتن یک صد پست و بیش از ده هزار بازدید در این یک ساله معدل بدی نیست. اگرچه ابن مشغله بودن فدوی و فعالیت مقطعی دوستان ،گاه وقفههایی را اجتنابناپذیر میکرد.
وبلاگ نویسی را از سال 8۳ شروع کردم با آفتابگردان و البته لابد میدانید که خود وبلاگ نویسی یکی دو سال پیش از آن وارد فرهنگ رسانهای ایران شده بود. آفتابگردان غریب ماند به خاطر آن که هیچ کدام از دوستانم وبلاگ نویسی را شروع نکرده بودند و اصولاً این پدیده نیاز به زمانی برای فراگیری داشت.
بعدها به سراغ وبلاگهای متعددی رفتم که پارهای از آنها هنوز هم با نامهای عاریتی و هویت مجازی آنطور که طبیعت این فضا است به فعالیت مشغولند اما گفتار سبز در حال حاضر تنها دریچه اینترنتی که به طور شفاف امضای مرا ذیل پستهایش دارد. و البته وبلاگ هانا دخترم را میتوان از این شمار دانست.
گفتار سبز اما حکایت دیگری دارد. از آنها که قرار بود همراه باشند آرشیا کنار رفته است اگرچه هنوز نامش بر سینه وبلاگ هست و مهاجر و پورجمشید هم دیگر آنقدر کم مینویسند که هویتشان برای مخاطبان ناشناخته مانده است. تنها فعال این وبلاگ محمدجعفر محمدزاده است که این روزها کم مینویسد گاهی هم مشغلههای اداریاش را در وبلاگ منتشر میکند که بیتعارف نمیپسندم. محمدزاده میتواند از حافظ بگوید، از رفتار فرهنگی جامعه بگوید و قلم روشنگرش را در حوزه ادبیات و فرهنگ فعال کند.
عادت وبلاگ نویسی هم مفاهیم دیگری را نیز برایم تداعی کرده است.
اول آنکه بیاموزم و بیاموزانم که چگونه میتوان میان هویت مجازی و حقیقی تعامل و تعادل ایجاد کرد.
دیگر آنکه چگونه دوستانی ـ و گاه وبگردانی ناآشنا را ـ به خلوت خود راه داده و خواننده یادداشتهای شخصی کرد.
و البته ناگفته نگذارم گاه سخت از این امکان مجازی آزرده و نگران شدهام. آنجا که به دلیل ماهیت فضا با پیامهای دروغین مواجه میشوم و یا حریمها را آلوده حضور نااهلان میبینم و بدتر از آن وقتی مطالبی را به آسانی یک copy paste بیذکر هیچ مأخذ و منبعی مکرر در وبهای مختلف مییابم.
چندی پیش همین دغدغه را استاد سیدفرید قاسمی به من گوشزد کرد. استاد از آن دلگیر و نگران بود که نوشتههایی راجع به لرستان بدون هیچ مأخذی و یا احترام به مؤلف اصلی دست به دست میگردد و یا وب به وب! درج میشود.
نمیدانم اخلاق اینترنتی و اصول مطروحه و پذیرفته شده اجتماعی کی در این هزار توی شگفت پیاده میشود.
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386
یک گزارش ساده

به ترتیب:محمد سلمانی٬سیدعباس سجادی٬دکترافشین یداللهی٬عبدالجبارکاکایی٬محمدعلی بهمنی٬دکترعلیرضا قزوه٬ ؟٬ اکبرآزاد٬ و فرزندش٬ ساسان والیزاده٬ محمدسعید میرزایی
شنبه نهم تیر 1386
بازخوانی ترانههای محمدعلی بهمنی
ترانههای آقای بهمنی شاعر و ترانهسرای برجسته معاصر در تاریخ 10/4/86 با سخنرانی این شاعر و بازخوانی ترانههایش و البته با حضور اساتید توانای حوزه شعر، ترانه و موسیقی در محل مدرسه موسیقی صدا و سیما برگزار میشود.
این دومین نشست کانون ترانه است که برگزار می کنم . نشست قبلی به بازخوانی ترانههای عبدالجبار کاکایی اختصاص داشت.
قرار است در این نشست تنی چند از منتقدان و صاحبنظران پیرامون ترانۀ محمدعلی بهمنی به بحث و بررسی بپردازند. علیرضا قزوه، عبدالجبار کاکایی، سهیل محمودی، محمدعلی شیرازی، افشین یداللهی، اهورا ایمان، اسماعیل امینی و مرتضی امیری اسفندقه از میهمانان کانون ترانه در این نشست خواهند بود.
نشانی : خیایان شهید مطهری،خیابان کوه نور،کوچه هفتم ،مدرسه موسیقی(هنروادبیات)
تاریخ: 10/4/86 در ساعت 5 عصر
بسیار خوشحال خواهم شد دوستان را در این جلسه زیارت کنم.
چهارشنبه ششم تیر 1386
ما زنده ایم!
چهارشنبه ششم تیر 1386
اقدام موهن!
به هرحال دلم برای روزنامه هایی می سوزد که به خاطر خطاهایی به مراتب کوچکتر و قابل اغماض بلافاصله توقیف می شدند.
